چگونه از فرصت های زندگی به انعام استفاده کنیم؟

همهٔ ما می دانیم برای موفقیت داخل زندگی، باید از فرصت هایی که سر راهمان استراحت می گیرند، به خوبی کاربرد کنیم. اما فرصت اصلا چیست و چگونه باید آن را در زندگی روزمره نمره بدهیم؟ بعد بی قراری چگونه باید در علت رسیدن بوسیله اهداف و آرزوهایمان از آن استفاده کنیم؟ در این مقاله تلاش می کنیم بوسیله این سئوال ها پاسخ بدهیم.

حتما بخوانید:بحران سی سالگی و ۵ راهکار گذر از آن۷ دروغ ارشد تو تک توفیق که نباید باور کنیدمقابله با حسادت بوسیله موفقیت دیگران با ۵ راهکار کاربردی آیا فرصت هایتان را از دست می دهید؟

می گویند دور و برمان پُر از فرصت است. اما متأسفانه بیشتر ما مدام فرصت ها را از دست می دهیم، برای اینکه یا آموزش لازم را ندیده ایم، یا نسبت به نشانه هایی که زندگی سر راهمان فراغت می دهد آگاهی نداریم. چندی وقت ها هم که مخبر این فرصت ها می شویم، از آن ها مصرف ای نمی کنیم، چون در ظاهر شاق به رویت می رسند، نه فرصت. سری اندوه که درد نمی کند، بقچه نمی بندند، نه؟! گوش کردن را یاد بگیرید. ممکن است فرصت بی شمار آرام در بزند. – فرانک تایگر، کاریکاتوریست و طنزپرداز اشتراک گذاری در Facebook تعهد پرداخت گذاری در Twitter

تردیدی نیست که آدم هر روز و مدام فرصت های علو العاده ای را که شیوه راهش قرار می گیرد، از دست می دهد. برای رسیدن به اهداف و آرزوهایش به سختی کار می کند، اما موفقیتی به دست نمی آورد، از طرف از قضا و قدر هایی که عمر تو مسیرش قرار می دهد، یکروز ای نمی برد.

وقتی اتوبیوگرافی ریچارد برانسون را می خواندم، این نعوظ به ذهنم خطور کرد که این کارآفرین زبر العاده موفق، بوسیله خیال اقتدار عجیبش داخل وقوف فرصت ها بوده که میلیاردها دلار بوسیله دست آورده است. ولی آنچه او را از دیگران شاخص می کرد و فرق لازم در حیطهٔ کسب وکار و زندگی را بوسیله وی می داد، تمایلش به خطر کردن روی فرصت هایی بود که سر راهش صبر می گرفتند. او برای استفاده از فرصت ها، عاشق فلان موقعیت ممتاز نمی ماند، بلکه در اولین فرصت و فوری از آن ها بهره می برد و همین مغایرت او نسبت به رقبایش بود. البته گاهی اوقات هم که از آن فرصت کاربرد می کرد، دقیقا نمی دانست دامنه بعدی اش چه باید باشد. ولی اهمیتی نداشت، چون به هر حال یک قدم جلوتر از بقیه وجود و تامین بود که همه چیز را فوراً حق وریس خواهد کرد. برای ریچارد برانسون، برداشتن نخستین قدم، اساسی ترین قدم حیات. او می دانست که بالاخره همه چیز سر جای خودش قرار خواهد گرفت.

زمان حال که از ریچارد برانسون به عنوان الگو در کاربرد از فرصت ها مصرف می کنیم، می خواهم بگویم چگونه فرصت هایی را که قاعده راهمان قرار می گیرند، بشناسیم و از آن ها استفاده کنیم. اما برای شروع، ابتدا باید بفهمیم فرصت دقیقا چیست و چگونه می توانیم ذهن خود را برای دریافت بلافاصله آن آماده کنیم. اصلا فرصت چیست؟

فرصت هر آن چیزی است که اقبال تغییر وضعیت به سوی بهتر شدن را بوسیله شما می دهد. تبدیل بوسیله سوی بهتر شدن تیمار که در روشن عالی به نظر می رسد. فرصت های زیادی دور و برمان هستند که می توانیم از آن ها استفاده کنیم تا بوسیله اهداف خویشتن برسیم، نه؟ خُب… کمی دست نگه دارید!

خیلی از فرصت هایی که قاعده راهمان راحتی می گیرند، داخل لفافهٔ مسئله، دشوار یا امر دشوار پیچیده شده اند. بخاطر فرد آموزش ندیده ای که نمی تواند فراتر از لحظهٔ حال را ببینند، همهٔ فرصت ها مشکلات حل نشدنی ای به چشم می آیند که زندگی را دشوار، پُراضطراب و پر اب می کنند. همین جاست که دچار اشتباه می شویم. بوسیله جای آنکه جریان را چالشی برای آزمایش و استحکام ترانه خود بدانیم، آن را «مشکل» می بینیم.

اما اگر دید خود را تغییر دهید و مسائل را به چشم چالش ببینید، کم ناچیز مغزتان را برای شناسایی فرصت ها آموزش می دهید. شاید مشکلات برطرف نشدنی باشند، ولی روی چالش ها می توانید کار کنید تا شرایط فعلی را بهبود ببخشید.

بنابراین چالش همان فرصت تغییر است؛ فرصت کسب تجربه؛ فرصت درس دربارهٔ خودتان و وضعیت تان؛ فرصت پیشرفت و رشد ذهنی، روحی و حسی. معاشرت کنید

چنانچه بدانید انسان منبع راه محلول ها و پاسخ هایی هستند که دنبال سندیت هستید، آن وقت بیشتر چالش هایی که درون عمر با آن ها روبه رو می شوید، تغییر بوسیله فرصت می شوند. بله، انسان کلید حقیقی هستند، چون همین مردم هستند که دانش، تسلط ها، تجربه و منابعی را در اختیار دارند که می توانند داخل تبدیل وضعیتی دشوار به چیزی که باعث ترفیع شود، معاون تان کنند. به این سئوال ها پاسخ بدهید: چه کسانی را می شناسم؟ چه کسی مرا می شناسد؟ رابطهٔ ما چقدر نزدیک است؟ چطور می توانم این وفاق را بهتر کنم؟

بنابراین مدام و هر روز باید روی ساخت و استحکام روابط خود با افراد مهم حکم کنید تا حمایت لازم برای دگرگونی چالش به فرصتی برای بهتر کردن شرایط را به دست آورید.

یکی از نیکوترین راه ها برای تصرف حمایت دیگران، حمایت کردن از آن ها، به ویژه تو موقعیت های دشوار است. به آن ها مدال دهید که می خواهید فراتر بروید، که بشاش می شوید راه حل ها و پاسخ هایی را که بخاطر بهبود شرایط شان احتیاج دارند، در اختیارشان بگذارید. هرقدر بیشتر به سایرین کمک کنید، فرصت های بیشتری در مواقع سختی سر راهتان راحتی می گیرند. حافظه فرصت گرا

فدایی محدودیت های ضروری هستند که شخصی همچون ریچارد برانسون را از دیگران شاخص می کنند؛ منظور از دیگران، همان هایی هستند که مدام سعی می کنند تا از فرصت هایی که زندگی سر راهشان راحتی می دهد، استفاده کنند. همین ویژگی ها هستند که ما باید روی استفادهٔ هر روزه گرفتن از آن ها تمرکز کنیم. کنجکاوی: فرصت، ذهن کنجکاوی می خواهد که مدام سئوال های عمیق زیرفون و متفکرانه تری مطرح کند. بخشندگی: فرصت، قلب بخشنده ای می خواهد که فرصت ها را تو اختیار سایرین غم قرار بدهد. پشتکار: فرصت، آدم بااراده می خواهد؛ کسی که علی رغم موانعی که داخل مسیرش هستند، پشتکار و محرر قدم داشته باشد. اعتماد به لمحه: فرصت، آدم تامین می خواهد، کسی که هرگز به مهارت ها، قدرت، منابع و توانایی های خود شک نکند. خوش بینی: فرصت، رویکرد خوش بینانه ای می خواهد که اگر انتظاراتش برآورده نشد، به همه چیز پشت پا نزند. سرزندگی: فرصت، رویکرد بانشاطی می خواهد که کمی هم خلاق باشد؛ خارج از محدوده فکر کردن کند، و قوانین کلیشه ای را بشکند. مسئولیت پذیری: فرصت، کسی را می خواهد که به غرض ها، رفتارها و کارهای خود کاملا متعهد و نسبت به آن ها مسئولیت پذیر باشد، کسی که بهانه نیاورد و تقصیر را به گردن دیگران نیندازد. ادارک: فرصت، آدم بصیر می خواهد، کسی که بتواند فراتر از این لحظه را ببیند. این مردم درک می کند که آنچه اکنون بوسیله عنوان شاق دیده می شود، در آینده به فرصت تبدیل خواهد شد. شکرگزاری: فرصت، روح شکرگزاری می خواهد که برای همهٔ آنچه کائنات قانون راهش راحتی داده سپاس گزار باشد؛ عمده نیست به ظاهر چطور باشند. چگونه فرصت ها را بشناسیم

همیشه از دیدن مردم هایی که با دیدن فرصت ها و موفقیت سایرین سراسیمه و مضطرب می شوند، تعجب می کنم. ولی اگر از خودشان بپرسید واقعا در عمر چه می خواهند، نمی توانند خواسته های خودشان را تو قالب واژه و جمله تقریر کنند.

اگر نتوانید آنچه می خواهید را درست تقریر کنید، اصلا چگونه می توانید فرصت هایی را که سر راهتان قرار می گیرند بشناسید؟ اگر دقیقا ندانید دنبال چه هستید، چطور می خواهید آن را پیدا کنید؟ بیایید به این استفسار ها پاسخ دهید: هدفم چیست؟ به دنبال چه هستم؟ این فرصتی که به دنبالش هستم دقیقا چه شکلی است؟ وقتی خودش را نشان داد، چگونه آن را بشناسم؟ موانعی که روال وضع هستند

اینک که فهمیدید واقعا چه می خواهید، و نسبتا می دانید باید متعاقب چه فرصت هایی باشید، زمان پرداختن به موانعی است که نمی گذارند از فرصت های پیشِ رویتان درست کاربرد کنید.

ابتدا نگاهی به باورهای خویشتن بیندازید و ببینید آیا عقیده مضری وجود دارد که عایق شما در استفاده از فرصت ها بشود یا نه: چه فرصت هایی مرا از پرداختن و استعمال از فرصت ها بازمی دارند؟

بعد حزن بوسیله نقاط خواربار و انقراض خود توجه کنید و معاینه کنید که این توشه ها و ضعف ها چه تأثیری روی شما می گذارند: چه انقراض هایی نمی گذارند فرصت ها را کشف کنم؟ دقیقا چگونه مانع من می شوند؟ چه جیره هایی در کشف فرصت ها کمکم می کنند؟ دقیقا چگونه کمکم می کنند؟

درون نهایت، آستانهٔ ریسک پذیری خویشتن را شناسایی کنید. این اساسی است، بجای هر چقدر بیشتر کار بزرگ کنید، می توانید از بخت ها و فرصت های بیشتری استعمال کنید. چقدر فراهم بوسیله مخاطره هستم؟ چقدر برای ضعف احتمالی آماده ام؟

ارزیابی شما از این حیطه ها کمک تان می کند تا درک بهتری از خود، انگیزه ها، محدودیت ها و اَعمالی داشته باشید که وقتی فرصت ها خودشان را نشان دادند، به راحتی بتوانید آن ها را بپذیرید یا رگه کنید.

اگر در بعضی از این حیطه ها ضعفی دارید، باید ابتدا بوسیله پرورش مهارت های جدیدی کنید که اعتمادبه نفس، باور و شوق را در شما تقویت کنند؛ چیزهایی که بخاطر پیشرفت در جهت دستیابی به اهداف و آرزوهایتان به آن ها نیاز دارید. چگونه فرصت ها را کشف کنیم

اینک که بااطلاع شدید چه می خواهید، و فهمیدید به عقب چه نوع فرصت هایی هستید، بیایید نگاهی بوسیله چگونگی خبر فرصت هایی بینداریم که عمر شیوه راهمان استراحت می دهد. همیشه آماده باشید

وقتی به دنبال فرصت هستید، بنیانی ترین چیزی که باید داشته باشید، آمادگی است؛ آمادگی بخاطر هر فرصتی که شاید سر راهتان قرار بگیرد. این یعنی باید مدام دنبال چیزهایی باشید که می توانند در دستیابی سریع تر، مؤثرتر و بوسیله نفع نم به اهداف و آرزوها کمک تان کنند. باید از چشم اندازها و ایده های جدید هم استقبال کنید، چیزهایی که روزمره نیستند و احتمالا می توانند درک منحصربه فردی تو اختیارتان بگذارند که در پیشبرد اهداف خواه غلبه کنار مشکلاتِ پیش رو کمک تان کند.

کلید این آگاهی، در مراد و توانایی شما در مطرح کردن پرسش های درست نهفته است. این استفسار ها کنجکاوی تان را برمی انگیزند و شما را وادار می کنند دربارهٔ اتفاقات و وضعیت زندگی خود بوسیله نحو جدیدی فکر کنید؛ که آن هم به نوبهٔ خود به شما چشم اندازی می دهند که برای شناسایی فرصت های کم ارزش نیاز دارید.

این پرسش ها را یادداشت کنید و همین طور که روز خود را می گذرانید، مدام آن ها را مرور کنید تا فرصت های احتمالی را جلوی چشم خویشتن حفظ کنید: اینجا، همین حالا، چه اتفاقی در حال افتادن است؟ چرا چنین اتفاقی می افتد؟ چه چیز این اتفاق جالب است؟ این یعنی چه؟ چطور می توانم از این اتفاق نصیب ببرم تا به هدفم برسم؟ چه باید بکنم یا بگویم تا از این موقعیت استفاده کنم؟

هرقدر بیشتر این پرسش ها را مطرح کنید، کنجکاوتر می شوید، و تو نتیجه، سئوال های بهتری مطرح خواهید کرد؛ پرسش هایی که کمک می کنند تا ذهن تان را روی اتفاقات، افراد، چیزها یا وضعیت درستی متمرکز کنید که می توانند در پیشرفت به بهترین شیوه کمک تان کنند.

اما شاید خودی ندارید این پرسش ها را با خود مطرح کنید، داخل این صورت، باید ذهن تان را داخل قبال فرصت های احتمالی آماده و متمرکز نگه دارید. بخاطر این کار، مدام این جمله های مثبت را برای خویشتن تکرار کنید: همه چیز به صرفه من پیش می جوی… هر روند ای، فرصتی پیش می آورد که از آن کاربرد کنم… فرصت ها فراوان اند…

ترکیبی از این سئوال ها و یکسره های مثبت، تمرکزی به شما می دهد که برای هدایت حس هایتان بخاطر معاون در سبب الحاق بوسیله اهداف نیاز دارید. دنبال سرنخ ها بگردید

وقتی به استفسار هایی عادت کردید که کنجکاوی شما را برمی انگیزند، موقع آن است که تو قالب شرلوک هولمز فرو بروید و نخست به تجسس سرنخ ها کنید.

سرنخ هایی که شما را به فرصت های منحصربه فرد می رسانند، در قالب های فراوانی خودشان را علامت می دهند و از سنخ همان فرصت هایی هستند که دنبال شان می گردید. اما برخی از انواع سرنخ ها هم هستند که باید در ذهن داشته باشید. این سرنخ ها می توانند بوسیله شکل مسائلی خودشان را نشان دهند که مردم با آن ها مواجه هستند یا چیزهایی که درباره شان اعتراض دارند؛ شبیه کمبودهای موجود در بازار، الگوها، رویدادها یا شرایط غیرمعمول.

همهٔ این سرنخ ها فرصتی برای شما مهیا می کند که فرمان متفاوتی انجام بدهید؛ جدید یا غیرمعمول. ممکن است خیلی از این مسائل را از زاویه یا چشم انداز منحصربه محدودیت غم ببینید که آن هم بوسیله نوبهٔ خود، به شما کمک می نرم تا درکی متفاوت برای تغییر شیوهٔ معمول بوسیله دست آورید. علاوه براین، سرنخ ها می توانند شما را به راه های جدیدی بکشانند؛ می توانند درهای جدیدی برایتان باز کنند و منابع، پشتیبانی یا ابزار فوق العاده ای برایتان فراهم کنند که به شما برای پیوستن بوسیله اهداف و آرزوهای خویشتن معاون کند.

در این مرحله توصیه می کنم کمی شبیه لئوناردو داوینچی شوید و طرح یا یادداشتی از افکار و مشاهدات پراکندهٔ خویشتن در طول روز تمهید و محافظت کنید. این طرح ها خواه یادداشت ها به شما کمک می کنند تا آنچه دربارهٔ رویدادها خواه شرایط زندگی داخل ذهن دارید را بوسیله نوع و شکل دیگری تحول دهید. حدود لول خود را اتساع دهید

بخاطر تقویت بیشتر توانایی اطلاع فرصت ها، باید با فراگیری احاطه های جدید، برقراری ارتباط با افرادی که ممکن است درون مسیر جدید بوسیله شما معاون کنند و با دستیابی بوسیله منابع جدیدی که به گسترش سیاهه منابع تان داخل زندگی کمک می کنند، شعاع حرکت خود را اتساع دهید.

علاوه بر همهٔ این ها، وقتی کارهای جدیدی ایفا می دهید، پشت امتحان ها و مسئولیت های جدید می روید، و کام خویشتن را به مواجهه با مسائل بزرگ نم نشان می دهید، بوسیله طور طبیعی خویشتن را در معرض فرصت های بیشتری قرار می دهید. چگونه از فرصت ها استعمال کنیم؟

معارفه فرصت هایی که سر راهتان قرار می گیرند عالی است، اما اگر نتوانید خواه نخواهید از آن ها کاربرد کنید، چه نفوذ کردن ای دارد. البته این غصه درست است که همهٔ فرصت ها قیمت عقب کردن ندارند. مطمئنم ریچارد برانسون از همهٔ فرصت هایی که تو مسیرش صبر گرفته اند هم استفاده نکرده، یا نخواسته استفاده کند. ولی قدیم فرصت های مهمی وجود دارند که می توانید شانس کاربرد از آن ها را داشته باشید و همهٔ این ها به شرایط بستگی دارند که باید خویشتن را آماده شان کنیم.

در مدخل آخر مقاله، می خواهم در این مورد مباحثه کنم که چگونه از فرصت هایی که عمر سر راهتان فراغت می دهد، بخاطر الحاق به اهداف و آرزوهای خویشتن استفاده کنید. از محدودهٔ آسایش خود خارج شوید

بی حد از فرصت هایی که زندگی قانون راهتان قرار می دهد، شما را بوسیله روش های گوناگونی به چالش می کشند. این یعنی راحتی است از شعاع معمول بیرون شوید، و برای چنین کاری باید آمادگی خروج از محدودهٔ آسایش خود را داشته باشید تا بتوانید از آن ها کاربرد کنید. چه بسا، این یعنی اینکه، باید وارد دنیای عدم قطعیت شوید و دست به مخاطره هایی بزنید که انتظارشان را نداشتید. هرکدام از این ریسک ها، معایب خودشان را دارند که باید آن ها را با مزایایی که بوسیله دست خواهید آورد مقایسه کرده و تصمیم بگیرید که آن ریسک را انجام بدهید خواه نه. فرصت های کوچک هم شکوه دارند

باید به فکر داشته باشید که همهٔ فرصت ها هم پایه نیستند. اندازهٔ فرصت اساسی نیست، بلکه آنچه شما درون مواجهه با فرصت موردنظر ایفا می دهید، اهمیت دارد. بنابراین هرگز نباید آنچه فرصت ها می توانند برایتان بوسیله ارمغان بیاورند را مشت کمینه بگیرید. چه کسی می داند، شاید فرصت کوچکی که الان دارید، بتواند شما را به سوی فرصت های بزرگ تری در آینده سوق دهد. فقط باید با تمام وجود بخواهید و آماده باشید تا وقتی موقعش رسید، از آن استفاده کنید. با انسان های خلاق رابطه برقرار کنید

می توانستم بگویم «بستگی با همه»، اما این روزها چه کسی فرصت این کارها را دارد؟! در عوض، روی برقراری مناسبت با انسان های درستی تمرکز کنید که از منابع، ارتباطات، امتحان و مهارت های لازم برای کمک به شما تو دستیابی بوسیله اهداف و آرزوهایتان برخوردار هستند.

فراتر از همهٔ این ها، برقراری ارتباط با آدم های خلاق، کسانی که بیرون از عرف تامل می کنند، مردم هایی که وقتی همه داخل حال فروش هستند، آن ها می خرند، شما را به چالش می کشد تا درباره زندگی، اهداف، مسائل و وضعیت متفاوت اندیشه کنید. چیزهایی که باید از آن ها دوری کنید

وقتی می خواهید از فرصت هایی که قانون راهتان صبر محزون استفاده کنید، بوسیله هیچ اسکناس نباید این کارها را اجرا دهید: قفا بقیه رفتن دنبال کنف و آسایش وجود داشتن منتظر فرصت ها بودن قلق از رد شدن یا اضطراب از اشتباه کردن بدبینی و شک

قفا بقیه رفتن، شما را متوسط نگه می دارد. چنانچه ریچارد برانسون پشت این بود که بقیه چه می کنند، میلیاردر می شد؟ منتظر آمدن فرصت ها ماندن بی قراری مثل لاتاری می ماند: شاید اتفاق بیفتد، اما برای ۹۹/۹۹ درصد افراد هرگز موافقت نمی افتد.

همه دچار ترس می شوند. اما وقتی برای چیزی می جنگید که آن را با طولانی وجود می خواهید، باید شانس خود را امتحان کنید و آنجاست که باید خوف هایتان را ظهر درون بگذارید؛ چه بسا این فرصت دیگر هرگز طریق راهتان راحتی نگیرد. زندگی فرصت دوم چندانی به آدم نمی دهد. مبصر خاطر کنید، بزرگ نم!

موقع مواجهه با فرصت، محدود فکر کردن کردن، فقط اقتدار شما را برای استفاده کامل از شرایطی که برایتان فراهم شده، محدود خواهد کرد. در عوض، باید بزرگ و ارشد پر حرارت فکر کنید! دربارهٔ هر فرصتی که زندگی شیوه راهتان قرار می دهد، خلاقانه و خارج از محدوده بیندیشید. باید بدانید هر چه از آن فرصت بهره تان می شود، بازتاب سعی خودتان است. اقدام کنید

وقتی فرصتی خودش را نشان می دهد، باید بوسیله سرعت تشخیص دهید که آیا با چشم پوشی زمان از مشت خواهد رفت یا خیر. اگر این نعوظ است، فرصت کمی بخاطر استفاده از آن دارید و باید حداکثر کاربرد از این موقعیت یا شرایط را بکنید.

درون این طور مواردی، باید به سرعت مزایا و معایب را بسنجید و طرحی عملیاتی ایجاد کنید که داخل استفاده از شرایطی که با آن ها مواجه هستید، کمکتان کند.

اما اگر به فرصت پیش رو خیلی بیرونی بسته اید، نباید تصمیمات عجولانه بگیرید. دل بستن به فرصت ها بیش خطرناک است و مقدور است شما را زمین بزند. به همین خاطر وصیت می شود قدیم نقشهٔ دومی غصه برای مواقع لزوم داشته باشید. این طوری چنانچه آن نعوظ که انتظار داشتید پیش نرفت، همیشه راه دیگری هم دارید.

این ها پرسش هایی هستند که درون مواجهه با فرصت ها باید از خودتان بپرسید: به چه دستاوردی می خواهم برسم؟ این فرصت کمکم می یواش خواه مانعم می شود؟ مزایای آن چه هستند؟ معایب آن چه هستند؟ آیا نتیجه کاملا ذیل کنترل خودم است؟ چنانچه تحت کنترل خودم نیست، چه کسی آن را کنترل می کند، و من چگونه می توانم روی او تأثیر بگذارم؟ چه مخاطره هایی باید بکنم؟ این فرصت چقدر هزینه دارد؟ برای استفاده از آن، چه چیزهایی را باید فدا کنم؟ آیا الان زمان و مکان سفت بخاطر انجام این کار است؟ چگونه تشخیص بدهم که زمان و مکان مناسبی است؟ آیا منابع و تجربهٔ لازم برای استفاده از آن را دارم؟ چه کسی می تواند در این سطر کمکم کند؟ آیا دوباره چنین فرصتی بوسیله دست خواهم آورد؟ آیا احساس نیکوکاری بوسیله انسان می دهد؟

اگر وقت بگذارید و به این پرسش ها پندار کنید، تامین می شوید که با چهارچوب ذهنی درستی پیش می روید که به شما معاون می یواش بهرهٔ بیشتر و بهتری از فرصت پیش رو ببرید. از فرصت ها بیاموزید

چه استفادهٔ موفقیت آمیزی از فرصت بکنید و چه نه، رادیکال است که وقت بگذارید و آنچه انجام دادید، آنچه اشتباه از آب درآمده، و اینکه چگونه می توانید از فرصت های شبیه داخل آینده بهرهٔ بهتری ببرید، و نکته های دیگر را تحلیل کنید. این یعنی یادگیری همیشگی؛ همین است که می تواند کلید موفقیت شما درون هر حیطه ای باشد. چه چیزهایی محکم بودند؟ چه چیزهایی غلط از آب درآمدند؟ چه چیزی می توانم از این یاد بگیرم؟ چگونه می توانم دفعهٔ بعد استفادهٔ بهتری بکنم؟ جمع بندی

ابکی است بگویم تجربه های خودم هم دقیقا همین طور بوده اند یا نه، اما خلال سال هایی که از عمرم گذشته، دانا شده ام که زندگی یعنی گزینش هایی که می کنید. شما خواه تفویض می کنید که از فرصت ها استفاده کنید یا خوش نویسی دیگری را داخل پیش می گیرید. در نهایت، کچل داستان زندگی تان، به خشکی امدن بنیاد تصمیماتی نوشته خواهد شد که محزون اید. البته ما هرگز در لحظهٔ تصمیم گیری، مطمئن نیستیم که حتما تصمیم درست را پژمرده ایم یا نه. وقتی بوسیله گذشته نگاه می کنیم، مسلما حسرت هایی هم درون عمر داشته ایم، اما بیشتر آن ها به فکر کردن شانس ها یا فرصت هایی است که طریق راهمان قرار گرفته اند و از آن ها استفاده نکرده ایم. درون ادامه بخوانید: بیوگرافی اندرو کارنگی؛ رازها و وعظ های او برای موفقیت

مقالات صوتی مجموعه صوتی رازهای موفقیت توفیق چیزی جز رعایت یک سری اصول و تمرین مداوم آنها نیست

13000تومان مشاهده محصول

منبع کنترل توفیق ها و شکست های ما درون زندگی چیست؟

همان نعوظ که فضا پرگیر ما تغییر می کند، ما نیز می توانیم موفقیت و شکست خود را بوسیله چیزهای تحت کنترل مان خواه نیروهایی که خارج از فایده ما هستند، وفاق بدهیم. دیدگاه ما روی موفقیت بلندمدت ما اثرگذار است. این جهت، «نسب کنترل» ما نامیده می شود. مطالعاتِ ادا شده دربارهٔ این مفهوم به دههٔ ۱۹۶۰ بازمی گردد، زمانی که جولیان راتر (Julian Rotter) دربارهٔ تأثیر رفتارها و نگرش های افراد روی عواقب عمر شان تحقیق کرد.

منبع کنترل نشان دهنده این است که موفقیت شما به رفتارهای خودتان مربوط است یا نیروهای خارجی موفقیت شما را کنترل می کنند. حقیقت کنترل، زنجیره ای است که یک سر آن کنترل بیرونی و سر دیگر آن کنترل درونی است.

کسانی که حقیقت کنترل درونی دارند، باور دارند که مسئول موفقیت های خودشان هستند. برعکس، کسانی که ذات کنترل بیرونی دارند، عقیده دارند که نیروهای خارجی، همانند شانس، تعیین کنندهٔ خاتمه آنها هستند.

بخاطر اینکه نوع منبع کنترل خودتان را بشناسید، نگرش دو قسمت قسمت کردن الف و ب را تو زیر مقایسه کنید: دریافتن منبع کنترل خودتان گروه الف: منبع کنترل بیرونی تو بسیاری از موارد، «بدشانسی» سبب ناامیدی از عمر است. نمراتی که در دبیرستان کسب می کنید، بیشتر با میزان علاقهٔ معلم بوسیله شما خواه اخلاق و رفتار شما در روز امتحان ارتباط دارد. برای پیشگام شدن، باید تو جای کم قیمت و در زمان کم ارزش باشید. تو این دنیا کسانی هستند که شما را دوست نخواهند داشت و این به آنچه که ایفا می دهید، ربطی ندارد. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، خواهد افتاد، ما نمی توانیم برای تغییر آن فرمان زیادی انجام بدهیم. آماده شدن برای یک مصاحبه شغلی هیچ واکنش ای ندارد، زیرا سؤالاتی که آنها می پرسند کاملا تصادفی است و از روی تمایل و هوس خودشان مطرح می شود. پیدا کردن شغل مناسب، به افراد بانفوذی که می شناسید رابطه دارد، خیر چیزهایی که می دانید. افراد عادی نمی توانند برای تغییر دنیا فقره زیادی اجرا دهند، نخبگان و سران غلبه طولانی تصمیم ها را می گیرند. از پیش پروگرام ریزی کردن و تعیین کمال مطلوب هیچگاه تاثیر ای ندارد، زیرا اتفاقات اضافی خواهند افتاد که شما توان کنترل آنها را ندارید. عمر بازی شانس است. چیزهایی را که بوسیله دست می آورید یا اتفاقاتی که پیش می آیند، اغلب زاییدهٔ قسمت هستند. مدیران و سرپرستان موقعیت هایشان را در زمان درست و با باز شناختن آدم های درست، به دست آورده اند. حوادث و پیچ وخم های سرنوشت، مسیر زندگی یک بی نظیر را گلچین می کنند. نحوه ٔ برخورد شما با دیگران، تعیین کنندهٔ دلبستگی یا لیس علاقهٔ آنها به شماست. گذشته از همهٔ این ها، اتفاقات مثبت و منفی عمر اساسا پنجاه-پنجاه هستند. زمانی که دادرسی مداری برگزیده می شود، هیچ کس نمی تواند کار زیادی بخاطر کنترل او انجام بدهد. نتایج تخمین عملکرد من، کاملا از روی تصمیم ورزی سرپرستم است. غلام اغلب احساس می کنم روی زندگی ام و اتفاقاتی که برایم می افتند، کنترل بخشی دارم. اگر دوستانه برخورد می کنید و همچنان کسی شما را مانوس ندارد، نمی توانید درون این مورد امر زیادی ارتکاب دهید. شما کنترل زیادی روی اتفاقات خواه سطر عمر تان ندارید. چراییِ تصمیمات محاکمه مداران را کسی نمی داند. گروه ب: عین کنترل خفیه ناامیدی معمولا مولود ی اشتباهات خودمان است. معلمان با بصیرت آموزان منصفانه رفتار می کنند و عملکرد آنها را تا جای ممکن بی طرفانه ارزیابی می کنند. کسانی که قادر به رهبری هستند اما رهبری نمی کنند، نتوانسته اند از فرصت هایی که داشته اند، یکروز ببرند. اگر شما احاطه های میان انفراد خوبی داشته باشید و بدانید چگونه با دیگران بر بیایید، درون آن قیافه ترغیب دیگران به دوست داشتن شما دشوار نخواهد بود. شما تصمیم می گیرید چه اتفاقی برای تان بیفتد. شما به سرنوشت عقیده ندارید. اگر برای یک مصاحبه آماده باشید، احتمال قاهر شدن تان را بلندی می برید. لازمهٔ مظفر شدن تو یک کار، سخت کوشی و فداکاری است، در مدت همین جدیت است که ابهت دارد. تا اینکه یک نفر غم می تواند روی سیاست ها و تصمیم گیری دولت اثر بگذارد. چنانچه یک شعار منطقی برای خودتان تعیین کنید، می توانید با شیرهدار کوشی و شرط به آن مرام برسید. داخل رسیدن شما به آنچه از زندگی می خواهید، طالع نقش اضافی را ورزش نمی نرم. برای مدیر و سرپرست بودن، باید اثبات کنید که می دانید چگونه کارهایتان را به نحو مؤثر و با مشارکت با دیگران انجام دهید. این ایده که شانس تا حد اضافی تعیین کنندهٔ زندگی ماست، یک استدلال غلط است. انسان ها انگیزه های پنهان متجاوز اضافی دارند، گلچین اینکه چه کسی واقعا شما را دوست دارد و چه کسی خویش تان ندارد، غیرممکن است. یک اتفاق منفی معمولا نتیجهٔ بی علاقگی، عدم آگاهی، حاضر بودن توانایی یا ترکیبی از همهٔ این هاست. چنانچه همهٔ ما به اندازهٔ کافی سعی کنیم، می توانیم جلوی فساد دیپلماتیک را بگیریم. مدل شیرهدار کوشی و وقتی که من صرفِ کارم می کنم، تا اندازه زیادی گلچین کنندهٔ نتایج ارزیابی عملکرد غلام است. قبول ندارم که دولت نقش زیادی داخل گلچین اتفاقات زندگی من دارد. اگر تنها هستید، دلیلش این است که خودتان بوسیله اندازهٔ کافی تلاش نمی کنید تا با دیگران به خشکی امدن بیایید و با آنها دوستانه اصابت کنید. اتفاقاتی که در عمر شما می افتند، نتیجهٔ اعمال خودتان هستند. مردم نیز بوسیله اندازهٔ دادرسی مداران، مسئول تصمیمات دولت هستند. مزایای نسب کنترل درونی

بوسیله طور کلی، کسانی که ذات کنترل درونی دارند: تو فعالیت هایی مشارکت می کنند که موضع شان را بهتر خواهد کرد. روی تکاپو برای موفقیت تأکید می کنند. بخاطر توسعهٔ آگاهی، مهارت ها و توانایی هایشان پر اب امر می کنند. کنجکاوی به خرج می دهند و در جست وجوی یافتن علت ها هستند. اطلاعاتی را که می توانند برای ایجاد نتایج مثبت در آینده از آنها استفاده کنند، یادداشت می کنند. سبک مدیریتی آنها مشارکتی مرطوب است. مدیریت موانعِ یک عین کنترل خفیه قوی

کسانی که حقیقت کنترل درونی دارند، معمولا بنا بوسیله دلایل بسیار منطقی، انسان های چیره رطوبت هستند.

با وجود این، گاهی اوقات داشتن یک منبع کنترل بیرونی مزیت دارد، بوسیله ویژه در موقعیت هایی که افراد باید باملاحظه و بی تکلف باشند. کسانی که ذات کنترل درونی زورمند دارند، بیش بوسیله موفقیت اهمیت می دهند و این نگرش می تواند باعث شود اطرافیان آنها عاطفه آزردگی و تحقیر کنند. با داشتن یک منبع کنترل درونی بسیار قوی، این غبطه نیز حیات دارد که بخواهید همگی چیز را کنترل کنید و این نگرش می تواند منجر به مشکلاتی در پیروی از دستورات شود.

چنانچه شما یک ریشه کنترل درونی زورمند دارید، حتما به احساسات اطرافیان تان توجه کنید، درون جاهل این صورت، باغی به نظر خواهید رسید و افراد تمایلی به امر کردن با شما نخواهند داشت.

حتما ریسک ها را بوسیله درستی مدیریت کنید. رویدادهای ناگهانی ممکن است به دلایل مختلفی اتفاق بیفتند. شاید بتوانید برخی از این رویدادها را با ترانه و قصد ٔ کافی مدیریت کنید، اما فداکار از آنها غم از کنترل شما خارج هستند.

نکته:

همزمان با تکثیر سن، افراد ترجیح می دهند نسب کنترل درونی بیشتری داشته باشند. این اشتیاق به دلیل افزایش اقتدار آنها در نفوذ پیاده شدن اتفاقات زندگی موجودی و رسیدن به این آگاهی است که بسیاری از اتفاقاتی که برای آنها می افتد، نتیجه ی اَعمال خودشان است. نکاتی برای توسعهٔ منبع کنترل خفیه

این گوهر رادیکال را به رسمیت بشناسید که شما ابد امکان برگزینی دارید. برگزینی نکردن نیز به نوبهٔ خود یک انتخاب است و این انتخاب شماست که رخصت بدهید دیگران و رویدادهای زندگی برای شما و به جای شما تصمیم بگیرند.

اهدافی را بخاطر خودتان تعیین کنید و ببینید که چگونه با تکاپو برای پیوستن بوسیله این اهداف، کنترل اتفاقات زندگی تان را به دست می گیرید. با ایفا دادن این کار، خواهید رویت که اعتماد به نفس شما بوسیله سرعت بالا می رود.

مهارت غرض گیری و حل مسئله را در خودتان استحکام کنید تا اعتمادبه نفس بیشتری را احساس کنید و اتفاقات زندگی تان را کنترل کنید. با دستیار این ابزار، می توانید موقعیت هایی را حس و هدایت کنید که امکان داشت به شما آسیب برسانند.

به خودگویی های خود توجه کنید. هرگاه چنین جملاتی را بوسیله خود گفتید: «من هیچ انتخابی ندارم» یا «غلام هیچ مفید نمی توانم بکنم»، همانجا دست نگه دارید و بوسیله خودتان یادآوری کنید که تا حدی کنترل زندگی تان با شماست و استعمال کردن یا نکردن از آن، به خودتان بستگی دارد.